تبليغاتX
دو خط موازی
شاید یه روزی به هم برسن!! ...... برداشت با ذکر منبع مانعی ندارد ...

سلام دوستان عزيزم. ضمن تشكر از همه راهنمايي ها و اظهار لطفتان در پست قبلي ، غزل بيداري را تقديم

مي كنم. همچنان به نظرهايتان براي بهتر شدن كارهايم نياز دارم.    


   بيداري

        موجي عظيم در همه جا پا گرفته است          

«بيداري» است آنچه كه بالا گرفته است

      «بايد به پا شدن... »«به دل ماجرا زدن...»       

فكريست كه جهان عرب را گرفته است

      هي مي كشد به حادثه ها ، پاي موج را        

انديشه اي كه در سرشان جا گرفته است

                     انگــار تازه در نظــر مـردُم عــرب                         

احساس «زنده بودن» معنا گرفته است

          انگار تازه در دلشان بعد سال ها              

هر قطره خون شمايل دريا گرفته است

       زخمي كه روزگار به دل هايشان گذاشت     

انگار رنگ و بوي مُداوا گرفته است

تا بعد...

نوشته شده توسط مطهره عباسیان    | لینک  | 

بعد از چهل روز...

از كوفه تا شمشير عزراييل هايش

از كربلا تا شام با تفصيل هايش...

بعد از چهل روز از مسير تلخ ديروز

امروز آمد ديدن فاميل هايش

خود را به روي قبرهاي خاكي انداخت

بانوي مكه با همان تجليل هايش

حال عجيبي داشت وقتي بازمي گشت

بغض غريبي داشت در ترتيل هايش

با او چهل روز و چهل شب همسفر بود

كابوس هايي تلخ با تأويل هايش

آخر پذيرفت آن چه را باور نمي كرد

دل كند اينجا زينب از هابيل هايش...

زن مانده بود و يك بيابان بي پناهي

زن مانده بود و داغ اسماعيل هايش

 تا بعد ..

نوشته شده توسط مطهره عباسیان    | لینک  | 

سلام دوستان عزيز.


گفت اين بيابان قتلگاه سرترين سرهاست
اين منزل در خاك و خاكسترترين سرهاست
نام و نشان ها را به جايي دور اندازيد
نام و نشان در شأن نام آورترين سرهاست
عاشق ترين ها را همين جا مي تواني ديد
اين جا تماشاخانه ي محشرترين سرهاست
ترتيل خوانان بهترين ترتيل ها اين جاست
بالاي ني روي لبان برترين سرهاست
اين داغ بر پيشاني تاريخ خواهد ماند؛
از هرچه پرپر در جهان پرپرتر ، اين سرهاست

نظراتتان چراغ راه است
تا بعد...
 

نوشته شده توسط مطهره عباسیان    | لینک  | 

سلام

براي علي اكبر (ع)

جوان نبود كه بود و پسر نبود كه بود

عزيز مادر و عشق پدر نبود كه بود

عصاي پيري آن ها و ميوه ي دلشان

و باغ وصلتشان را ثمر نبود كه بود

زمان ِ آمدنش چشم هاي دلواپس

به اشتياق فراوان به در نبود كه بود

و وقتي آمد و وقتي جوان و رعنا شد

به بخت ، از همه آماده تر نبود كه بود

ولي خيال عروسي به سر نداشت علي

حسين(ع) را... نه ! ... تنها نمي گذاشت علي

علي ، علي ، علي اكبر چه قدّ و بالايي

ميان واقعه چون شير نر نبود كه بود

شجاع بود... خودش يك تنه در آن صحرا

حريف معركه ي صد نفر نبود كه بود

كه در دلاوري اش ، در رشادتش ، در رزم

حماسه ساز وَ مرد خطر نبود كه بود

و با همان قد رعنا و قامت برنا

حريم امن پدر را سپر نبود كه بود

ولي لبان عطشناك امان بريد از او

حسين ، دل كه نه ! آن لحظه جان بريد از او

علي به روي زمين و حسين بر سر او

پدر ز داغ پسر جان به سر نبود كه بود

پدر نه پاي گذشتن نه جان ماندن داشت

و مات چهره ي آن رهگذر نبود كه بود

همان كه عشق پدر بود ... و  با تمام عطش

نگاه آن پدر از غصه ، تر نبود كه بود

گذشت ... رفت ... پريد و چه روز سختي بود

پدر براي پسر خون جگر نبود كه بود

كسي كه داغ جوان ديده يار مي خواهد

كه داغدار جوان غمگسار مي خواهد

كجاست مادر اكبر كه يار او باشد...

پسر براي همه چون گهر نبود كه بود

پسر، عزيز ... پسر، ديدني... پسر ، زيبا

و در ميان همه جلوه گر نبود كه بود

پسر به حُسن ادب  ، پيش مادر و پدرش

عزيز كرده و صاحب نظر نبود كه بود

كسي كه آن همه خوب و كسي كه آن همه گُل 

بهار عمر خودش مختصر نبود كه بود

حسين دست خدا داد ، تشنه ، اكبر را

و وعده داد به او جرعه جرعه كوثر را

متشكرم كه مرا مي خوانيد . به محبت هايتان به مرور پاسخ مي دهم.

نوشته شده توسط مطهره عباسیان    | لینک  | 

سلام

عيد بزرگ شيعيان؛ غدير خم ، بر همه مبارك


قرار بود كه بعد از تو جانشين باشد

قرار بود ولي ... نه ! نشد چنين باشد

قرار بود كسي مثل تو پس از مرگت

زمام دار امورات مسلمين باشد

نشد كه حكم خلافت – به حكم روز غدير-

به نام او كه نمادي ست از يقين ، باشد

همان كه در همه جا اوّلين نفر مي شد

نشد براي خلافت هم اوّلين باشد

كه ماجراي سقيفه امان نداد به او

وَ دست توطئه نگذاشت اينچنين باشد 

                                            مربع

...وَ اين علي ست كه مي رفت سوي نخلستان

كه بعد فاطمه با چاه همنشين باشد

تا بعد...

نوشته شده توسط مطهره عباسیان    | لینک  |